<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>#$ آسمان دل شکسته $#</title>
<link>http://aseman16.blogfa.com/</link>
<description>خدایا دلم ابریست دعا کن تا ببارد..</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 05 Dec 2009 15:21:43 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>من و شیطان</title>
<link>http://aseman16.blogfa.com/post-153.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سلام...بابت ۲ماهی که وبلاگ مورد اسارت بود و نمی شد نظر داد شرمنده ام..خودم خیلی دلم برای نظراتون تنگ شده..دیگه درست شده ..قالب قبلیم و گذاشتم و ..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;يك متن بسيار زيبا آوردم ...2ساعت تايپ كردم فقط  براي اينكه شايد دله يكي از شماها وقتي شكست منم دعا كنه..حتما بخونين ضرر نمي كنين!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#6699ff size=3&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 396px; HEIGHT: 239px&quot; height=500 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.img98.com/images/lzq7zl2xuqll56hck3g.jpg&quot; width=387 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ديروز شيطان را ديدم.در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي فروخت.مردم دورش جمع شده بودند.هياهو مي كردند و هول مي زدند و بيشتر مي خواستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;توي بساطش همه چيز بوئ:غرور ،حرص،دروغ،خيانت،جاه طلبي و هر كس چيزي مي خريد و در ازايش چيزي مي داد.بعضي ها تكه اي از قلبشان را مي دادند و بعضي پاره اي از روحشان را.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعضي ها ايمانشان را مي دادند و بعضي آزاديشان را.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شيطان مي خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي داد.حالم را به هم مي زد.دلم مي خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امگار ذهنم را خواند.مودبانه خنديد و گفت:من كاري با كسي ندارم،فقط گوشه اي از بساطم را پهن كرده ام و آرام نجوا مي كنم.نه قيل و قال مي كنم و نه كسي را مجبور مي كنم چيزي از من بخرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مي بيني!آدم ها خودشان دور من جمع شده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جوابش را ندادم.آن وقت سرش را نزديك تر آورد و گفت:البته تو با اينها فرق مي كني.تو زيركي و مومن.زيركي و ايمان،آدم را نجات مي دهد.اينها ساده اند و گرسنه.به جاي هر چيزي فريب مي خورند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از شيطان بدم مي آمد.حرف هايش اما شيرين بود.گداشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ساعت ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه عبادت افتاد كه لابه لاي چيزهاي ديگر بود.دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با خود گفتم :بگذار يك بار هم كه شده كسي ،كسي چيزي از شيطان بدزدد.بگذار يك بار هم او فريب بخورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم.توي آن اما جز غرور چيزي نبود.جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت.فريب خورده بودم،فريب.دستم را روي قلبم گذاشتم،نبود!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فهميدم آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته ام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تمام راه را دويدم.تمام راه لعنتش كردم.تمام راه خدا خدا كردم.مي خواستم يقه نامردش را بگيرم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عبادت دروغي اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم.به ميدان رسيدم،شيطان اما نبود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم.اشك هايم كه تمام شد،بلند شدم،بلند شدم تا بي دلي ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم،صداي قلبم را.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و همان جا بي اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم.به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;اميدوارم خوشتون اومده باشه...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;كاش الان مشهد  بودم پيشتون...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;در پناه حق&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;يا علي&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Dec 2009 15:21:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aseman16&amp;postid=153</comments>
<dc:creator>aseman16</dc:creator>
<guid>http://aseman16.blogfa.com/post-153.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گناه من دو چشم بي رياست...</title>
<link>http://aseman16.blogfa.com/post-152.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 393px; HEIGHT: 375px&quot; height=1125 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.img98.com/images/41mdpy6k2qqymrnyz28.jpg&quot; width=483 align=baseline border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمی دونم گناهمون چیه که باید روی کارتون بخوابیم؟نمی دونم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا حالا هم کسی پاسخ سوالام رو نتونسته بده...فقط میدونم کسی دوستم نداره...اگر داشت نمی ذاشتن توی این  سرما اینه گوجه دماغم قرمز بشه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آخه که چی!!!!!!!!کسی نمی تونه جواب منو بده!چرا من مامان ندارم؟چرا بابام همیشه افتاده گوشه خونه و یک چیزی مثل آرد و همیشه میکنه تو دماغش؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی میرم شناسناممو نگاه می کنم میبینم جای اسم مادر نداره..&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;از بابا میپرسم با اون صدای نالش میگه مامانی وجود نداره...پس من از کجا اومدم...؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اصلا چرا من؟چرا من باید وایسم سر چاه راه و گل بفروشم با آدامس؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چرا باید نگاه هر نامردی رو تحمل کنم؟مگه من دل ندارم؟مگه دل ندارم دست مامانم و بگیرم و باهاش برم بیرون و خودم آدامس بخرم؟اخه چرا همیشه من باید بفروشم؟چرا کسی برام چیزي نمی خره؟اسممو چی بزارم مظلوم ؟گناهکار؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;من باید جور چیو بکشم؟جور کدومشو بکشم؟جور اینکه مامان ندارم؟یا اینکه توی سرما زندگی کنم؟یا اینکه توی کارتون بشینم؟یا آدامس بفروشم؟من نمی دونم...واقعا نمی دونم از کجا اومدم...راستی نمی دونم چرا هر پولی در میارم میدم به اون آقاهه که اندازه غولا سیبیل داره......و هر شب يك سيلي نخوابونه تو گوشم دلش آروم نمي گيره؟چرا صورتم بايد از دستش كبود باشه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدایا گناه من چیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این جمله رو روی دست یک آقا پسری که داشت ازم آدامس میخرید دیدم...حس کردم از یک دنیای دیگه اومده...و حس کردم جمله روی دستشم برای من آورده...گناه من دو چشم بی ریاست...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی خودم و معرفی نکردم ...اسم اصلیم زهراست...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی اون شبی که یک آقای پیری اومد و کل باکس آدامسم و خرید بهم گفت..زهرا جان..اسم تو فرشته زهراست..&lt;FONT color=#000000&gt;و اون مرد بزرگ و ریش سفید که شال سبزی دور گردن داشت..جواب تمام تاگفته هایم را داد و من حالا دیگر میخواهم زندگی کمک...میدانم در این دنیا عدالتی نیست و من خود را برای آنجا که همگی روزی به سویش روانه میشویم آماده می شوم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خانوم! آقا!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آدامس میخواین...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;تقدیم به همه کسانی که با تمام سختی به زندگیشان امید دارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يا علي&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#993333&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Nov 2009 08:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aseman16&amp;postid=152</comments>
<dc:creator>aseman16</dc:creator>
<guid>http://aseman16.blogfa.com/post-152.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باور کن فرشته ای ...باور کن...</title>
<link>http://aseman16.blogfa.com/post-151.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 422px; HEIGHT: 359px&quot; height=900 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.img98.com/images/2tw8opbs9g5q7c0ghive.jpg&quot; width=476 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;غرق توي احساسات شده بودم  كه يك نفر به نام فرشته اومده و روي صورتم آب ريخت ...اولش ترسيدم..و بعد وقتي به خودم اومدم ديدم احساساتم بيستر شده....به چشماش نگاه كردم رنگ نور بود...لب هايش آواز عشق رو مي خواند و دستانه آسمانيش مانند شاخه هاي درخت كه يك به يك بالا هستند بالا بودند و چه آرزو مي كرد نمي دانستم!چشمانش حرف هايي داشت كه خواندنش دلي عاشق مي خواست ...گفت چشمانم را ببين و درك  كن عاشق بودن را...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نتوانستم ...نگاه سختي داشت و نگاه كردن به آنها دلي مي خواست خالي از احساس...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;صورتم را برگرداندم پشتم بود...ترس برم داشت...بالا را نگاه كردم لحظه اي نگاهمان در هم افتاد و حالا مُرد م و جسمم را كنارم مي بينم كه با چشماني باز كه نگاهش انتظار بود..به او مي نگريست..اشك ميريختم  ..قطرات اشكم مانند شبنم بر روي چشمان روحم مي باريد و بر زمين جاري ميشد..و حالا فرشته از خدا درخواست  كرد كه در كنار عشقش باشد و فقط به چشمانش بنگرد و معني باران ...اشك....عشق ، را  از روحش لمس كند نه فقط از جسمش...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هر دو روبه سوي خداوند شدند و سجده شكر به جا آوردند...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فرشته گفت كاش همه اين ها خواب بود و هيچ وقت عاشق نمي شدم...گفتم:اگر ميدانستي چقدر دوستت دارم هرگز اين را نمي گفتي...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#6699ff size=3&gt;آشفتگي چشمانت قلبم را ويران كرد   و حال تويي كه بايد بسازي ويرانگي قلب خرابم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;ز عشقت صبر كردم گريه كردم  به هر دردي كه گفتي صبر كردم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;باز گريه كردم..&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;و حالا تو آن را له نكن جانه چشمان پريشانت...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#330000 size=3&gt;دوستت دارم آن قدری که فکرش را هم نخواهی کرد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;پی نوشت: مخاطب این مطلبم خودش میدونه کیه و نیازی به گفتن نیست...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=3&gt;در پناه حق..&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=3&gt;یا علی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Nov 2009 12:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aseman16&amp;postid=151</comments>
<dc:creator>aseman16</dc:creator>
<guid>http://aseman16.blogfa.com/post-151.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزهای شیشه ای</title>
<link>http://aseman16.blogfa.com/post-150.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;IMG src=&quot;http://rghost.net/609864/thumb.png&quot;&gt;&lt;/A&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;فكر كردن به چيزهايي كه زجرت ميده...به نگاههايي كه داغونت ميكنه ..خيلي سخته ، سختر از  هر چيزي كه فكرش و كنيم.حالا اگه اون نگاه ها هر روز برات پيش بياد...هر روز ببينيشون..چقدر زجر آور اشكي كه هر رو به خاطر چيزي كه نمي دونيم بباره...از اون بنتر اينه كه بالاي پلكت از اشك زياد كبود بشه اما بازم نتوني حرفت و بهش بگي...و بازهم اشك ميريزي..ترس عجيبي داره تپش قلبم..تند ميشه آروم ميشه و حالا تير ميكشه و صداش داغون ترم مي كنه و نمي خوام داغونم كنه چون اون ميفهمه صداش و داغون تر ميشه كه نمي خوام حسش كنه آخه اون از دردم درد ميكشه...&lt;BR&gt;يك چيزي داره مياد جلو توي اين فكرم كه صداي چيه؟كجاست؟داره مياد كجا؟بعد از اين همه فكر و وقت تلف كردن مياد جلوتر...قدم هايش را تند تر می كند انگار داره خودشو از من جدا ميكنه...اون كيه آخه؟جوري مياد كه با هر ضربه قدم هاش بغض توي گلوم بيشتر ميشه و حالا حس كردم افتاد پايين...خدايا به دادم برس!قلبم افتاد..بگيرش اي باعث چاره هاي قلبم...&lt;BR&gt;تا نفسم نگرفته بگير...دارم ميسوزم...نمي تونم يك جا بند باشم...چه كسي جادوش كرد كه افتاد؟رفتم سراغ كيفم...!واي خداي من قرص پرانول هم كه تموم شده!پس..يا بايد بميرم...يا اينكه  كسي كه ميدونم دعاش برام ميگيره برام دعا كنه...تا قلبم بياد سره جاش..عرق سردم خشك شد...حس كردم چيزي  به بدنم اضافه شد و حالا دوباره قلبم برگشت...&lt;BR&gt;براي هم دعا كنيم...برايم دعا کن اي باعث چاره هام...&lt;BR&gt;از لنز دوربينت ميخوام مراقب دستان پاكت باشه...از ويزور دوربينت ميخوام مراقب چشمان پاك و نهيفت باشه..از پايه دوربنت ميخوام هيچ وقت زير دوربنت و خالي نكنه كه ميدونم تمام زندگيته  و اگه خالي كنه  زير دستان من خالي خواهد شد...از بند دوربينت ميخوام مراقب شاهرگت باشه كه هميشه خون توي بندت با آرامش عبور كنه.. و به ديافراگمت ميگم زياد نياد روي f5.0  !چون دوست دارم دنيا رو با دقت نگاه كني تا كسي رو از نگاهت نيندازي..و در آخر به دوستمون 450 d ميگم مراقب d300 اش باشه كه اگه اون نبود 450 d الان هيچي نبود...&lt;BR&gt;استادم بودي و هستي و خواهي بود...&lt;BR&gt;اميدوارم روزي هر دو بتونيم صحنه ظهور آقا رو در غروب دحوالارض از داخل دوربين باهم ديگه به تصوير دربياريم...&lt;BR&gt;در پناه بي بي زهرا (س)&lt;BR&gt;يا علي&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 10:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aseman16&amp;postid=150</comments>
<dc:creator>aseman16</dc:creator>
<guid>http://aseman16.blogfa.com/post-150.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آسمان چقدر امتحان؟چقدر انتظار؟</title>
<link>http://aseman16.blogfa.com/post-149.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 404px; HEIGHT: 407px&quot; height=848 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.img98.com/images/g4ywgco8cir4e38qztqx.jpg&quot; width=518 align=baseline border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;خدایا این بود تقدیر؟آره عزیز دلم؟باشه...هر چی شما بگی..&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;فقط...فقط چند تا سوال ازت دارم ...آخه چرا من؟چرا همش من امتحان بشم خدا جون؟کجای دلم جاش بدم این همه رو...مگه یک قلب چقدر جا داره؟مگه یک قلبی که روزی ۱۰۰۰ بار تیر میکشه  جای باریدن داره...&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;خدایا به آسمون ابریت که دلم باهاش میلزره قسمت میدم کمکم کن تا اونی که بهت گفتم و پیدا کنم...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;میدونم از سر اون حرفی که بهتون زدم داری منو امتحان میکنی...اما خدایا بهم صبرم بده در برابرش...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;خدایا مگه رفتن توی صحنه انقدر سخته که باید خودم و ویرایش کنم تا بیام داخل؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;پارسال میخواستی چی رو بهم نشون بدی؟امسال میخواستی چی بگی بهم خدای من؟عزیز من...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;مگه من کی هستم؟یک بنده حقیر که توان حرف زدن نداره...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;مگه هدف ما...راه ما این نیست که به خدا نزدیک بشیم...پس چرا بهم میگه چون تو خیلی معنویتت بیشتر ...من نمی تونم...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;خدایا این چندیمن دفعه هست که یک نفر این حرف و میزنه؟منم آدمممااااا...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;به خدا داشتم میترکیدم ...اگه نمی نوشتم میمردم...خفه میشدم...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;چشمام شده مثل رودخونه ای که همش خشک میشه و یک دفعه جاری...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;به خدا سخته...کاش یک لحظه جای من بودی و میفهمیدی...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;خدایا ادامه میدم...به راهت...به راهمون ...به این راهی که دارم میرم ایمان دارم پس کمکم کن...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;و دوباره این جمله زیبا رو میگم تا دوست جونم بدونه...انقدرا هم سخت نیست تا با سرنوشت بازی کرد...مگه الکی بود که تو اومدی تو زندگیه من یا برعکس من !اون بالا یکی یک چیز میدونسته که انتخاب کرده کی جاش کجا باشه...عزیز من...دیگه اون جمله رو نگو...شاید تو چیزهایی داشته باشی که من ازت یاد بگیرم..و بازهم برعکس...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;من هیچ وقت به هیچ کس!وابسته نمی شم و نمی زارم کسی بهم وابسته بشه...حتی اگه عاشق بشم مثل...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;اون جمله رو بگم برم...که همیشه چار ساز زندگیم بوده...شاید تکراری باشه اما پر معنی...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13.5pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;عمق نگرانی ما بیانگر فاصله ما با خداست...&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13.5pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;التماس دعای ظهور...&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13.5pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;یا مهدی(عج ا...)&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 13:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aseman16&amp;postid=149</comments>
<dc:creator>aseman16</dc:creator>
<guid>http://aseman16.blogfa.com/post-149.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هشت ستاره</title>
<link>http://aseman16.blogfa.com/post-147.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;به نام خالق ضامن آهو&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;سلام به آقايي كه تمام زندگيم و مديون شما هستم...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;سلام به آقايي كه تك تك قدم ها رو با ياد او برداشتم...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;و سلام به امامي كه تاريخ زيباي ۸/۸/۸۸ به نام ايشون ثبت شد...و امروز براي حضرت جواد روزي پر بركت است با قدوم ضامنش...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;آقاجون خيلي وقته پست جديد نذاشتم چون وقت نمي كنم...و الانم فقط به عشق شما اومدم و مينويسم..&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اول بگم اينو كه نزديك ۲ ماه ميشه منو دعوت نكردين آقا جون..و من ۲تا كارت دعوت ميخوام يكي مشهد و يكي كربلا...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;منتظرم پس...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دوم ايمكه يك تشكر بدهكارم بابت همه راه هايي كه بهم نشون دادين و منو به بي راهه نكشيدين...ممنونم ازتون ...اميدوارم با كارهام بتونم جبران كنم..&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خيلي نوكرتيم...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;كمكم كنيد تا داستاني كه مي نويسم زود تر تموم بشه...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ديگه فقط همين...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;عيد همگي مبارك&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ميسپرمتون به بي بي زهرا&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;يا علي بن موسي الرضا&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 10:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aseman16&amp;postid=147</comments>
<dc:creator>aseman16</dc:creator>
<guid>http://aseman16.blogfa.com/post-147.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خدايا كمكم كن اي بهترين نقاش...</title>
<link>http://aseman16.blogfa.com/post-146.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;امروز  دبير طراحي گفت:بچه ها ..احساسات خودتون رو بيارين روي كاغذ ...هر چي مياد توي ذهنتون بكشين...من هر چي فكر كردم گفتم فكرايي كه هميشه مي كنم و ادامه بدم....با اون آهنگ احسان خواجه اميري كه كلي خاطره باهاش دارم...ديگه مغزم ارور ميداد..خلاصه اون چيزي كه كشيدم به نظر خودم افتضاح بود...(نمي دونم معلما چرا هميشه طرح هاي زشت و انتخاب مي كنن)ولي طرحم از نظر معلمه بهترين شده...نمي دونم چرا...آخه چي بود اون!با خودم گفتم توي اين دنيا همه چيزش با هم فرق داره و برعكس..آدم هاي كه اين همه كار زشت مي كنن توي عمرشون بعد يك دفعه توبه مي كنند...جاشون پيش خدا عزيزتره...شايد اينجوري بيشتر حس مي كنن مزه عاشق بودن رو...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما دوباره رسيدم به وسط ؛ گفتم خدايا پس اونايي كه وسط ماجرا زندگي مي كنن چي ميشن؟اونا عزيزترن يا اونايي كه توي حاشيه  هستن...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اون صدايي كه هميشه مياد توي دلم بهم گفت...وسط ماجرا......&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آخه اونا نه ريا دارن نه چيزي...به جاي دل شكستن دل بدست ميارن...به جاي تند تند نماز خوندن با تمام وجودشون ميرن پيش خداشون...به جاي ريختن مو توي صورت و هر گناه ديگه اي...سعي مي كنن بهترين باشن پيش خداشون...اما اونايي كه توي حاشيه هستن و به فكر قر و فرشون...اونا چي؟كجاي دل خدا هستن؟نمي دونم شايد اونايي كه به ظاهر خودشون رو اونجوري نشون ميدن دلشون از  100 تا آخوندي كه الان 1000 تا غلط مي كنن پاك تر باشه...خدايا من از كدوم از اينام؟خدايا كمكم كن تا حاشيه نشين نباشم...دوست دارم وسط كاغذم رو پر كنم دوست ندارم با مداد ب8 پرشون كنم ميخوام با گواش سفيد صفحم و پر كنم .خدايا نزار توي حاشیه باشم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;خدايا كمكم كن اي بهترين نقاش...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 08:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aseman16&amp;postid=146</comments>
<dc:creator>aseman16</dc:creator>
<guid>http://aseman16.blogfa.com/post-146.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با عرض شرمندگی</title>
<link>http://aseman16.blogfa.com/post-145.aspx</link>
<description>سلام
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک ماهی میشه این بلاگفا با من لج افتاده...قسمت نظرات که تعطیله اصلا...دلم برای حرفاتون تنگ شده بود...اصلا هم حوصله نوشتن نداشتم ...نه وقتش و داشتم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الانم باید زود برم که ۱۰ تا کاغذ آچهار و کالک و اینا منتظرم هستن....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ببخشین اگه بهتون کم سر می زنم با اصلا نمی زنم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برام خیلی دعا کنین شدیدا به دعا نیاز دارم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آرزوی بهترینها رو براتون دارم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در پناه حق&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یا علی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 17:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aseman16&amp;postid=145</comments>
<dc:creator>aseman16</dc:creator>
<guid>http://aseman16.blogfa.com/post-145.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فرازهایی از مناجات ابوحمزه ثمالی   (صوت) و اینکه خدایا ماه رمضون تموم شد؟</title>
<link>http://aseman16.blogfa.com/post-144.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 301px; HEIGHT: 306px&quot; height=1070 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.img98.com/images/rlr2wpgspfy69g58gf6.jpg&quot; width=467 align=baseline border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا جون...تموم شد؟همین چند روز پیش بود  که پست گذاشتم برای وبلاگ!به همین زودی رفت؟باورم نمیشه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;خدایا چرا میخوای منو به گریه بندازی؟چرا انقدر زود تموم شد؟چرا امروز آسمون اینجوری بود؟لابد اونم فهمیده که ۲ روز مونده...تو این دو روز چی کار کنم؟خدایا نفهمیدم چی بود&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt;خدایا باور کن خیلی زود تموم شد...خدایا امروز حالم خیلی گرفتست...خودت میدونی چرا!بهت گفته بودم که....اما...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اشکال نداره...حتما حکمت اینجوری بوده&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt;خدا جونم  ...باورمم نمیشه که تموم شد ماه رمضون...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;اگر بنده «خدا» مى‏دانست كه در ماه رمضان چيست [چه بركتى وجود دارد] دوست مى‏داشت كه تمام سال، رمضان باشد.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوش به حاله اونایی که ماه رمضون و لمس کردن...درک کردن...فهمیدن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آی خدا...سخته ...باور کن&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt; یعنی دیگه سحر بلند نمیشیم؟یعنی دیگه افطاری نمی خوریم؟تا ساله دیگه که معلوم نیست زنده ایم یا مرده؟یعنی دیگه ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمی دونم تو این ماه برات چه بنده ای بودم؟حتما که به اندازه بنده های خوبت نمیرسم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما میدونم که شب های قدر بخشیدیم...میدونم ...خودت گفتی خدا جون...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امیدوارم خداوند از همه  قبول کنه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 309px; HEIGHT: 359px&quot; height=1125 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.img98.com/images/s5z6fxiuzwuped4dp0rw.jpg&quot; width=458 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ترجمه فرازهایی از مناجات ابوحمزه ثمالی و یک صوت  بسیاز زیبا که اگه گوش نکنین از دستتون رفته...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این از لینک صوت:&lt;A href=&quot;http://www.rasekhoon.net/Song/mediaPlayer/player.aspx?ID=50823&quot; target=_blank&gt;فرازهای از مناجات ابوحمزه ثمالی&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;در ادامه مطلب میتونین ترجمه فراز رو مشاهده کنین&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Sep 2009 14:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aseman16&amp;postid=144</comments>
<dc:creator>aseman16</dc:creator>
<guid>http://aseman16.blogfa.com/post-144.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب های قدر...(چند تا حرف خودمونی...)</title>
<link>http://aseman16.blogfa.com/post-143.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG height=353 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.img98.com/images/jwpod2z4kksy7gjq6qcy.jpg&quot; width=514 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot;&gt;امشب مي خواهم دستانم  را به سوي تو دراز كنم.آسمان اشك هايم را بپذير اگر درونش پر از غبار است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امشب دستانم را به سوي  او كه بزرگترين است دراز مي كنم و مي گويم الهي اشك هايم را بپذير با تمام گرد و خاكش...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آري ميدانم ...ميدانم  آسمان دلم آنقدر كوچك است كه اشك هايم را جاري نمي سازد ؛ بغض مي كند اما نمي گريد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدايا امشب از درگاه شما مي خواهم ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امشب چنيدين قرآن بالاي سر بگيرم  تا  من را ببخشي؟! خدايا  مي گويند ارحم ااراحمين هستي...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; خدايا كدام صفحه قرآن را باز كنم ؟دلم مي خواهد چشمان خونينم نظاره گر تمام آياتت باشد...خدايا امشب كجا بروم ؟جواب دلم را چه بدهم؟به او چه بگويم؟از نگرانيم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دلم مي خواهد تمام چادرم خيس شود از اشك....&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;مي خواهد هم صداي آسمان شود...آخر جواب دل را چه بدهم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كدامين شعرها را برايش بخوانم  تا آرام گيرد....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مي گويم:من آن ابرم كه هواي گريه دارد...مي گويد:من آن تك ابر سرخم كه  دلش آرام ندارد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امشب اشك هايم مي خواهد با چشمان ترم عشق بازي كند...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دستانم را ،چشمانم را،دلم را به طرف آسمانت مي برم تا بگويم دلم آشوب است...بي قرار است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با دستان پاكت نوازشش كن تا آرام گيرد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امشب آمده ام تا بگويم ، به خاطر  تمام لحظه هاي بدي كه گذراندم من را ببخشي...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مي گويند در اين شب ها دعا برآورده مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس مي گويم حرف دلم را...حرف دلش را...حرف دل هاي بي قرار را...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدايا...توي اين شب ها همه براي ظهور نور،ظهور منجي عالمشان ،دعا مي كنند دعايشان را مستجاب كن...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مانده ام خدايا...كه چرا هميشه آسمان ِدلش با بعضي از بندگانت هم نوا مي شود...بغض امروز آسمان  دواي درد دل هاي شكسته است...مي خوانمت آسمان ...براي بغضت ....براي بغضمان...براي بغض هايشان...كه امروز هر دويمان دلي شكسته داريم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدايا امشب دل هايي هست كه صداي شكستنش ، قلب ها را مي لرزاند...خدايا جواب دل هايشان را  ده...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از همه محبت ها و مهربونيات ممنونيم خدا جون...خيلي شرمندمون كردي تو اين چند روز...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امشب براي تو مي خوانم يا ارحم اراحمين...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و مي گويم:الهي العفو....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امشب می گم: &lt;FONT color=#990033&gt;سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot; size=3&gt;بسم الله الرحمن الرحیم...انا انزلناه فی لیله القدر-و ما ادرئک ما لیله القدر-لیله القدر خیر من الف شهر-تنزل الملائکه و الروح فها باذن ربهم من کل امر-سلام هی حتی مطلع الفجر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يا علي 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0033 size=4&gt;تشکر:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از دوستانی که نظرشون رو میگن واقعا سپاسگزارم.اون تیکه ای که گفتین رو برداشتم...درست می گفتین خدا رو نباید با عشق دنیایی مقایسه کرد...ولی من کوچیک بودمو نفهمیدم اینو...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا انقدر بزرگه...انقدر مهربونه...انقدر منو شرمنده کرده با مهربونیاش که دیگه خجالت زده ام...من چی کار کردم براش؟من برا خداا چی کار کردم؟در ازای این همه محبت!؟فدای خدای مهربون ...کاش قدرشو بیشتر بدونم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Sep 2009 12:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aseman16&amp;postid=143</comments>
<dc:creator>aseman16</dc:creator>
<guid>http://aseman16.blogfa.com/post-143.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
