#$ آسمان دل شکسته $#
خدایا دلم ابریست دعا کن تا ببارد..
غرق توي احساسات شده بودم كه يك نفر به نام فرشته اومده و روي صورتم آب ريخت ...اولش ترسيدم..و بعد وقتي به خودم اومدم ديدم احساساتم بيستر شده....به چشماش نگاه كردم رنگ نور بود...لب هايش آواز عشق رو مي خواند و دستانه آسمانيش مانند شاخه هاي درخت كه يك به يك بالا هستند بالا بودند و چه آرزو مي كرد نمي دانستم!چشمانش حرف هايي داشت كه خواندنش دلي عاشق مي خواست ...گفت چشمانم را ببين و درك كن عاشق بودن را... نتوانستم ...نگاه سختي داشت و نگاه كردن به آنها دلي مي خواست خالي از احساس... صورتم را برگرداندم پشتم بود...ترس برم داشت...بالا را نگاه كردم لحظه اي نگاهمان در هم افتاد و حالا مُرد م و جسمم را كنارم مي بينم كه با چشماني باز كه نگاهش انتظار بود..به او مي نگريست..اشك ميريختم ..قطرات اشكم مانند شبنم بر روي چشمان روحم مي باريد و بر زمين جاري ميشد..و حالا فرشته از خدا درخواست كرد كه در كنار عشقش باشد و فقط به چشمانش بنگرد و معني باران ...اشك....عشق ، را از روحش لمس كند نه فقط از جسمش... هر دو روبه سوي خداوند شدند و سجده شكر به جا آوردند... فرشته گفت كاش همه اين ها خواب بود و هيچ وقت عاشق نمي شدم...گفتم:اگر ميدانستي چقدر دوستت دارم هرگز اين را نمي گفتي... آشفتگي چشمانت قلبم را ويران كرد و حال تويي كه بايد بسازي ويرانگي قلب خرابم ز عشقت صبر كردم گريه كردم به هر دردي كه گفتي صبر كردم باز گريه كردم.. و حالا تو آن را له نكن جانه چشمان پريشانت... دوستت دارم آن قدری که فکرش را هم نخواهی کرد... پی نوشت: مخاطب این مطلبم خودش میدونه کیه و نیازی به گفتن نیست... در پناه حق.. یا علی فكر كردن به چيزهايي كه زجرت ميده...به نگاههايي كه داغونت ميكنه ..خيلي سخته ، سختر از هر چيزي كه فكرش و كنيم.حالا اگه اون نگاه ها هر روز برات پيش بياد...هر روز ببينيشون..چقدر زجر آور اشكي كه هر رو به خاطر چيزي كه نمي دونيم بباره...از اون بنتر اينه كه بالاي پلكت از اشك زياد كبود بشه اما بازم نتوني حرفت و بهش بگي...و بازهم اشك ميريزي..ترس عجيبي داره تپش قلبم..تند ميشه آروم ميشه و حالا تير ميكشه و صداش داغون ترم مي كنه و نمي خوام داغونم كنه چون اون ميفهمه صداش و داغون تر ميشه كه نمي خوام حسش كنه آخه اون از دردم درد ميكشه...
يك چيزي داره مياد جلو توي اين فكرم كه صداي چيه؟كجاست؟داره مياد كجا؟بعد از اين همه فكر و وقت تلف كردن مياد جلوتر...قدم هايش را تند تر می كند انگار داره خودشو از من جدا ميكنه...اون كيه آخه؟جوري مياد كه با هر ضربه قدم هاش بغض توي گلوم بيشتر ميشه و حالا حس كردم افتاد پايين...خدايا به دادم برس!قلبم افتاد..بگيرش اي باعث چاره هاي قلبم...
تا نفسم نگرفته بگير...دارم ميسوزم...نمي تونم يك جا بند باشم...چه كسي جادوش كرد كه افتاد؟رفتم سراغ كيفم...!واي خداي من قرص پرانول هم كه تموم شده!پس..يا بايد بميرم...يا اينكه كسي كه ميدونم دعاش برام ميگيره برام دعا كنه...تا قلبم بياد سره جاش..عرق سردم خشك شد...حس كردم چيزي به بدنم اضافه شد و حالا دوباره قلبم برگشت...
براي هم دعا كنيم...برايم دعا کن اي باعث چاره هام...
از لنز دوربينت ميخوام مراقب دستان پاكت باشه...از ويزور دوربينت ميخوام مراقب چشمان پاك و نهيفت باشه..از پايه دوربنت ميخوام هيچ وقت زير دوربنت و خالي نكنه كه ميدونم تمام زندگيته و اگه خالي كنه زير دستان من خالي خواهد شد...از بند دوربينت ميخوام مراقب شاهرگت باشه كه هميشه خون توي بندت با آرامش عبور كنه.. و به ديافراگمت ميگم زياد نياد روي f5.0 !چون دوست دارم دنيا رو با دقت نگاه كني تا كسي رو از نگاهت نيندازي..و در آخر به دوستمون 450 d ميگم مراقب d300 اش باشه كه اگه اون نبود 450 d الان هيچي نبود...
استادم بودي و هستي و خواهي بود...
اميدوارم روزي هر دو بتونيم صحنه ظهور آقا رو در غروب دحوالارض از داخل دوربين باهم ديگه به تصوير دربياريم...
در پناه بي بي زهرا (س)
يا علي
| Design By : Night Skin |

