تبليغاتX
:: #$ آسمان دل شکسته $# ::  

خدایا دلم ابریست دعا کن تا ببارد..



 

سلام آقا جونم

خوبين؟از دل نازتون چه خبر؟از دل شكستتون چه خبر؟با اذيت هاي ما چي كار مي كنين آقا جون؟

خيلي وقته كه نيومدم و با شما درد و دل كنم...

ميگن هر نوشته اي كه از دل در بياد به دل ميشينه...شايد نوشته من هم به دل عاشقاتون بشينه...ديگه ببخشيد اگه يكم بچه گانه مي نويسم...

آخه خودمم بچه ام....

ببين آقاي من

نمي خوام دوباره شروع كنم از دردامون بگم...ولي چه كنم كه هر چي ميام از خوبي ها بگم آخرش به همونا ختم ميشه..

واااي...دلم شور ميزنه آقا جون...اين هفته يكم اوضاع حالم خراب بود و ميترسم با كارام ناراحتتون كرده باشم.اين هفته زياد حالم خوش نبود..ميترسم توي دلتون از من شكسته باشه.آقا جون امروز جمعه هست...و زمان همينطور داره ميگذره...10 رجب 1430 (12 تير 1388)اينا رو ميگم تا بگم...

بگم دلم براتون تنگ شده...آخه خيلي ..................

مگه بنده هاي بد دل ندارن..

مگه گناه آدم منتظر عشقش باشه؟مگه بده كه منتظر پرواز پرنده اي باشي كه نامش منجي عالم بشريته....مگه بده شب ها با ذكر اللهم عجل لوليك الفرج سرت و بزاري و بخوابي...اما چه خوابي...خوابي كه توي روياهات خوابي و با چشمانه باز اما بسته انتظار ميكشي...

پي اگه گناه نيست ؛ پس اگه جرم نيست پس چرا جواب دعاهامون و كسي نميده...

اونقدر خوشحال شدم وقتي يك بنده خدايي گفت وقتي بارون توي فصلي غير از خودش بياد يكي از نشانه هاي ظهور...

خوشحال شدم وقتي بارون ميباريد و من باهاش اشك ميريختم ...

آقا جون!

قطرات اشكم را نثار قدم هاي سبزتان مي كنم  كه روزي قدمونتان رنگ سرخ آسمان را به پهناي دلتان نوراني مي كند...

من اينجا ...

      تنها....

                منتظر....

مي مانم تا بيايي...

مهدي جان منتظرت ميمانيم تا بيايي....

درد و دل رهبرم را كه در خطبه هاي نماز جمعه فرمودند:جسم ناقصي دارم،اندك آبرويي هم دارم كه اين رو هم خود شما به ما دادين،همه اينها رو من كف دست گرفتم در راه  اين انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم كرد ،اين ها هم نثار شما باشد...سيد ما مولاي ما دعا كن براي ما ؛ صاحب ما تويي ، صاحب اين كشور تويي ،صاحب اين انقلاب تويي پشتيبان ما شما هستي ما اين راه را ادامه خواهيم داد در اين راه ما را با هدايت خود پشتيباني بفرما...

 هم نواي گوشم كردم تا بتوانم معناي انتظار را بچشم...

آقا جانم ............براي ظهورت دعا مي كنيم.

يا زهرا

+ به قلم 88/04/12ساعت 4:19 بعد از ظهر توسط تربت |

سلام

دلم گرفته بود امروز گفتم بیام بنویسم...

از چی بگم از کدومش؟مگه فقط منم؟منم که فقط درد دارم؟منم که فقط دلم میگیره؟مگه فقط منم که

غروب جمعه رو به رنگ سرخ می بینم؟مگه منم فقط که این صحنه ها رو میبینم که ناراحت بشم؟آخه ای

 دل بیچاره فقط تو نیستی که دلت میگیره...

از همه چی که بگذزیم...اگه همه چیز رو کنار بزاریم این آشوب های اخیر رو...ندای عزیز...مردم عزیزمون..

خودم و که...

دیگه آتیش زدن مسجد و میشه فراموش کرد؟

این هیچی.....میگیم ماله قبلا هست.در صورتی که هر بار که فکرشو می کنم تمام بدنم آتیش میگیره...

بمب گذاشتن توی امام زاده صالح و چی باید بگیم؟

ولی این بار خوش بختانه توسط عوامل بمب خنثی شدخدایااااااااا...دیگه به امام زاده هم رحم نمی کنن...

سه شنبه شب که جمعیت کثیری امام زاده رو در بر گرفته بود می خواسته همچین اتفاق بدی بیفته

ولی با وجود اینکه حضور آقا(حضرت مهدی)در قلب یارانش هست از این مورد جلوگیری شد...

آقا جونم ....

زبونم لال شده آخه چی دارم بگم؟چی باید بگم؟

الهی فدات شم که هر شب بخاطر .....باید وی چشماتون اشک جمع بشه...

الهی مفقود بشن کسانی که باعث و بانی این چیزا هستن...

ما تا لحظه ای که عمر می کنیم برای ظهور آقامون دعا می کنیم...

راستی بچه ها ....از اعتکاف چه خبر؟کیا میرن؟خوش به سعادت اونایی که امسال میرت اعتکاف.

من که هنوز معلوم نیست ُپارسال هم لحظه آخر معلوم شد...نیم ساعت مونده بود شروع بشه که یکی

 انصراف داده بنده به جاش رفتم.امسال نمی دونم...

اونایی که میرن خلاصه التماس دعاااُ   مخصوصا دوستانی که دعوت شدن به مسجد   گوهر شاد امام

رضا دعا بفرمایین ما را...

همین دیگه...

دوستتون دارم

یا علی

+ به قلم 88/04/11ساعت 7:37 بعد از ظهر توسط تربت |