تبليغاتX
:: #$ آسمان دل شکسته $# ::  

خدایا دلم ابریست دعا کن تا ببارد..



صداي آرام اذان من را به دياري آشنا ميبرد كه گويي روزي در آ‹جا مي زيستم

انگار آن رويا جايست كه سرنوشت مرا دچار ميشود...رويايي كه قبلا با آن آشنا بودم

وقتي صداي زمزمه هاي باران آرواره هاي سنگين گوشم را به صفحه صفحه ي دفتر خاطراتم مي برد...با خود مي گفتم كه انگار روزي آنجا را تماشا كردم...

وقتي باران با سكوت خود صحنه هايي از عشق را نشان مي داد من صداي كسي را مي شنيدم كه با گفتنش مو بر تنم سيخ ميشد...

صداي الله احدي كه من را به ياد روزي كه او فرياد مي زد خدا يكتا است و احديت خدا رو نشان مي داد...

و حالا صداي الله الصمدي كه تمام گوش هاي  نيازمندي كه سخن از بي نازي ميزدند شنوا شدند  و بعد از او من فرياد لم يلد و لم يولد را سر دادم  ..تا آنهايي كه نمي دانند ؛ از يكتا بودن او  با خبر شوند...

و حالا هر دويمان  با صداي پر از احساس كه با تمام بغض حنجره ام را بسته بود  صدايمان را  فرياد مهيبي پر كرد كه گفتيم:و لم يكن له و كفوا احد، و نه هيچ كس مثل و مانند و همتاي اوست

و حال آنكه موذن صداي الله اكبر سر داد و من تمام خاطراته گذشته ام را مديون  صداي نوازش گر باراني هستم كه مرا در آغوش خود پنهان كرده بود و بار ديگر سر نوشتش را به دست برگه اي  مي سپارد كه ملزوم بغضي شبيه بغض من است.

 تربت(زهرا)

یا علی

+ به قلم 87/11/09ساعت 4:48 بعد از ظهر توسط تربت |