تبليغاتX
:: #$ آسمان دل شکسته $# ::  

خدایا دلم ابریست دعا کن تا ببارد..



 

نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم، دل مردهایى كه چشمشان به دنبال خوش‏رنگ‏ترین زن‏هاست را مى‏زند.
نمى‏دانید چقدر لذت‏بخش است وقتى وارد مغازه‏اى مى‏شوم و مى‏پرسم: آقا! اینا قیمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمى‏دهد؛ دوباره مى‏پرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده كه محو موهاى مش‏كرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمى‏بیند. باز هم سؤالم بى‏جواب مى‏ماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون مى‏آیم.
نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى كه به خیابان مى‏آیند تا لذت ببرند، ذره‏اى به تو محل نمى‏گذارند.
نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خیابان قدم مى‏زنید؛ در حالى كه دغدغه این را ندارید كه شاید گوشه‏اى از زیبایى‏هاتان، پاك شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیك‏ترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را كنترل كنید؛ زیبایى از دست رفته‏تان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران كنید.
نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه مى‏روید و صد قافله دل كثیف، همره شما نیست.
نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پلید مردان شهرتان نیستید.
نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهى‏گیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید.
نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى مى‏بینى كه مى‏توانى اطاعت خدایت را بكنى؛ نه هوایت را.
نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه مى‏روید؛ در حالى كه یك عروسك متحرك نیستید؛ یك انسان رهگذرید.
نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد این حجاب!
خدایا! لذتم مدوام باد.

+ به قلم 87/06/07ساعت 2:17 بعد از ظهر توسط تربت |

 

در حديثى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) روايت شده که فرمود:

«لا يخْرُجُ الْمَهْدِي حتّى يقْتَلَ ثُلْثٌ، وَ يمُوتَ ثُلْثٌ، وَ يبْقى ثُلْثٌ».

«مهدى(عليه السلام) قيام نخواهد کرد تا اين که يک سوّم مردم کشته شوند، و يک سوّم بميرند، و يک سوّم باقى بمانند».

 

ميلاد نـــــــــــــــــــــــور مبارك

 

عجل علي ظهورک

آقاي من

 

مولاي غريب و تنهاي من! مضطر فاطمه عليها السلام!

 پدر مهربان اهل عالم!

 مي خواهم غربتت را حکايت کنم؛ غربتي که دوازده قرن است ريشه دوانيده؛ غربتي که اشک آسمان و زمين را جاري ساخته؛ غربتي که حتي براي برخي محبانت ، غريب و ناشناخته است؛ غربتي که اجداد طاهرينت پيش از تولد تو بر آن گريسته اند.

متحيرم کدامين مصرع از اين مثنوي « هفتاد من کاغذ» را بازخواني کنم؟

کدام سطر، کدام صفحه و کدام فصل از مجلدات اين کتاب قطور را باز نويسم؟

من از تصوير اين غربت و غم ناتوان ام.

از کجا آغاز کنم؟ از خود بگويم يا از ديگران؟ از نسل هاي گذشته بگويم يا از نسل امروز؟ از دوستان شکوه کنم يا از دشمنان؟ از عوام گلايه کنم يا از خواص؟

از آناني بگويم که خاطر شريف تو را مي آزارند؟ از آن ها که دستان پدرانه و مهربانت را خونريز معرفي مي کنند؟ از آن ها که چنان برق شمشيرت را به رخ مي کشند که حتي دوستانت را از ظهورت مي ترسانند؟ از آن ها که تو را به دور دست ها تبعيد مي کنند؟ از آن ها که به نام تو مردم را به دکه هاي خويش فرا مي خوانند؟ از آن ها که همواره بر طبل نوميدي مي کوبند و زمان ظهورت را دور مي پندارند؟ از آن ها که تو را آن گونه که خود مي پسندند- و نه آنگونه که هستي و مي خواهي – نشان مي دهند؟ آن ها که غيبتت را به منزله « نبودنت» تلقي مي کنند؟

مولاي من .... گويا همه چيز، دست به دست هم داده است تا شما در غربت بمانيد! لشکريان ابليس هم روز و شب در کارند. نمي دانم چه کساني واقعا تو را و ظهور تو را مي خواهند؟ خدا مي داند و تو! اما اين را مي دانم که پس از گذشت دوازده قرن از شروع غيبت، هنوز پيروز اين ميدان، ابليس و لشکريان انس و جن اويند که در کشاکش غيبت و ظهور، شب ظلماني غيبت را تا هم اکنون امتداد داده اند.

از خود آغاز مي کنم که اگر هرکس از خود شروع کند، امر فرج اصلاح خواهد شد...

خدايا
شما را دوست دارم
مي خواهم شما را بيشتر و بيشتر
دوست داشته باشم
مي خواهم شما رابيشتر از هر چيز
در دنيا دوست بدارم
به من عشق و ايماني ناب
در خور درگاه نيلوفرينتون
به من عطا کنيد
چنان متبرکم گردانيد
که توهمات سحر انگيز
اين دنيا
نتواند مرا به گمراهي بکشاند
چنان متبرکم کنيد
اي استاد مبارک
که وسيله شما در راه کمک و التيام بخشيدن
در اين دنيا باشم
خدايا به شما محتاجم
فقط شما

 عجل علي ظهورک

انتظار
اى آنكه در نگاهت حجمى زنور دارى
كى از مسير كوچه قصد عبور دارى؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابى
اى آنكه در حجابت درياى نور دارى
من غرق در گناهم، كى مى ‏كنى نگاهم؟
برعكس چشمهايم چشمى صبور دارى
از پرده‏ها برون شد، سوز نهانى ما
كوك است ساز دلها، كى ميل شور دارى؟
در خواب ديده بودم، يك شب فروغ رويت
كى در سراى چشمم، قصد ظهور دارى؟

حديث

حضرت خاتم الانبياء(ص) مي فرمايند:

مَن جاءَهُ المَوتُ وَ هُوَ يَطلُبُ العِلمَ لِيُحيىَ بهِ الاِسلامَ كانَ بَينَهُ وَ بَينَ الانبياء دَرَجَةٌ واحِدَةٌ فِى الجَنَّةِ
هر كس در جستجوى دانش باشد تا با آن اسلام را زنده كند و مرگ او فرا رسد، در بهشت ميان او و پيامبران تنها يك درجه فاصله است.

امام كاظم(ع) مي فرمايند:

مُشاوَرَةُ العاقِلِ النّاصِحِ يُمنٌ وَ بَرَكَةٌ وَ رُشدٌ وَ تَوفيقٌ مِنَ اللّه

مشورت با عاقلِ خيرخواه، خجستگى، بركت، رشد و توفيقى از سوى خداست

 

حضرت خاتم الانبياء(ص) مي فرمايند:

اِعلَم اَنَّ الصِّدقَ مُبارَكٌ وَ الكِذبَ مَشؤومٌ

بدان كه راستگويى، پر بركت است و دروغگويى، شوم

 

رسول اکرم(ص) مي فرمايند:

لَو خِفتُمُ اللّه‏َ حَقَّ خيفَتِهِ لَعَلِمتُمُ العِلمَ الَّذى لا جَهلَ مَعَهُ، وَ لَو عَرَفتُمُ اللّه‏َ حَقَّ مَعرِفَتِهِ لَزالَت بِدُعائِكُمُ الجِبالُ

اگر از خدا چنانكه بايد مى‏ترسيديد، به دانشى ناب دست مى ‏يافتند و اگر خدا را چنانكه بايد مى‏شناختيد، با دعايتان كوه‏ها از ميان مى ‏رفتند

 

رسول اکرم(ص) مي فرمايند:

اَلصَّلاةُ مِن شَرائِعِ الدّينِ وَ فيها مَرضاةُ الرَّبِّ عَزَّوَجَلَّ وَ هِىَ مِنهاجُ الاَْنبياءِ وَ لِلمُصَلّى حُبُّ المَلائِكَةِ وَ هُدىً و ايمانٌ وَ نورُ المَعرفَةِ وَ بَرَكَةٌ فِى الرِّزقِ

نماز، از آيين‏هاى دين است و رضاى پروردگار، در آن است. و آن راه پيامبران است. براى نمازگزار، محبت فرشتگان، هدايت، ايمان، نور معرفت و بركت در روزى است

امام صادق (ع) می فرمايند:

اِنَّ النّاسَ يَستَغنونَ اِذا عُدِلَ بَينَهُم وَ تُنزِلُ السَّماءُ رِزقَها وَ تُخرِجُ الاَْرضُ بَرَكَتَها بِاِذنِ اللّه‏ِ تَعالى

اگر در ميان مردم عدالت برقرار شود، همه بى‏ نياز مى ‏شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزى خود را فرو مى‏ فرستد و زمين بركت خويش را بيرون مى ‏ريزد

 

امام علي (ع) مي فرمايند:

جالِسِ العُلَماءَ يَزدَد عِلمُكَ وَ يَحسُن اَدَبُكَ وَ تَزكُ نَفسُكَ

با علما هم‏نشين باش، تا علمت زياد و ادبت نيكو و جانت پاك گردد.

امام علي (ع) مي فرمايند:

الدّعاء ترس المؤمِن

دعا ، سپر مؤمن است.

امام علي(ع) مي فرمايند:

اِصْبِرْ عَلى مَرارَةِ الْحَقِّ وَ ايّاكَ اَنْ تَنْخَدِعَ لِحَلاوَةِ الباطِل

تلخى حق را تحمل كن، و مبادا كه فريب شيرينى باطل را بخورى

+ به قلم 87/06/07ساعت 9:58 قبل از ظهر توسط تربت |