تبليغاتX
:: #$ آسمان دل شکسته $# ::  

خدایا دلم ابریست دعا کن تا ببارد..



http://

سلام  دوستان برای ارتباط زنده با من از ای لینک استفاده کنید

+ به قلم 86/12/13ساعت 8:2 بعد از ظهر توسط تربت |

شيشه اي مي شكند...
يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟
مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست.
يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست.
كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد...
اما امشب ديدم...
هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...
از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟
دل من سخت شكست اما...
هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟!

+ به قلم 86/12/11ساعت 7:17 بعد از ظهر توسط تربت |

اخه چرا .....

و خداوند به آدم اسماء خود را آموخت و به فرشتگان گفت آیا می توانید اسماء مرا بگویید و فرشتگان پاسخ دادند

که ما از آنچه تو به ما آموختی آگاهیم و خداوند به فرشتگان دستور داد تا بر آدم سجده کنند و همه سجده کردند

جز شیطان .(و شیطان شش هزار سال در بارگاه خداوند به عبادت پرداخت و این را تنیجه برتری خود بر انسان

می دانست) و خداوند آدم را با جفت خود وارد بهشت گردانید و گفت هرچه می خواهید برگزینید جز میوه ممنوعه

( سیب یا گندم ) که جز این کنید از کافرانید . و شیطان آدم را فریفت و آدم از بهشت رانده شد و به زمین آمد .


آدم به زمین آمد این حادثه رویا نیست
این فرصت بی تکرار عشق است معما نیست
+ به قلم 86/12/11ساعت 7:16 بعد از ظهر توسط تربت |

سه نقطه


از بین قواعد نشانه گذاری زبان فارسی به نظر من قشنگترین و آسون ترین قاعدس
... رو می گم
همیشه تو امتحان سوال می اومد
چه موقع از ... استفاده می کنیم؟
ماهم جواب میدادیم : زمانی که حرف یا نوشته ای نیمه تمام مانده باشد
اره واسه نیمه تمام گذاشتن حرفا از سه نقطه استفاده می کنیم
آدم به جای اینکه سه تا پاراگراف حرف بزنه
با گذاشتن سه تا نقطه ناقابل جلوی حرفش ازاین همه زحمت شونه خالی می کنه
اما بعضی وقتا گذاشتن ... خیلی سخته
اونجایی که حرفایی رو که باید بشنوی رو مجبوری حدس بزنی
من دوستت دارم چون ...
دیدی چقدر سخته

 

+ به قلم 86/12/11ساعت 7:13 بعد از ظهر توسط تربت |

دنبال یه ورق کاغذ می گشتم اما نتونستم پیداش کنم یا اگه پیدا می کردم از قیافش خوشم نمی اومد

 و می انداختمش دورحوصله ندارم فقط می خوام چیزایی که الان تو ذهنمو نمی تونم به زبون بیارم

بنویسم آخه آدما تو نوشته هاشون بهتر حرف می زنن تو نوشته می شه از خوشی گفت از عشق

گفت و از خوب بودن اره اما ...

نمی دونم فقط می خوام بنویسم اما چی نمی دونم من اشتباه کردم بازم یه اشتباه دیگه مثل تمام

 اشتباهای دیگه تو فکرم هزار چیز می گذره هی میاد و می ره و من نمی فهمم صداها رو نمی شنوم

و نگاها رو نمی بینم من ...

همیشه آدم واسه دلتنگ شدن دنبال یه بهونه می گرده اما من بی بهونه دلتنگ شدم باورتون می شه

 حوصله ندارم حوصله ندارم ...

کاش می شد همه چیز مثل چند ماه پیش باشه و من همون فاطمه چند ماه پیش باشم نه اینی

 که الان هستم دلم می خواد این فکرا تو سرم نباشه دلم می خواد ...

 راستشو بخواین گندشو در آوردم خستم خیلی خسته دلم می خواد برم یه جایی که کسی

نشناستم یا هیچ صدایی وجود نداشته باشه

آدمک خر نشوی گریه کنی

آن خدایی که بزرگش  خوانی

مثل تو تنهاست بخند

 

+ به قلم 86/12/11ساعت 7:11 بعد از ظهر توسط تربت |