|
خدایا دلم ابریست دعا کن تا ببارد.. |
|
فكر كردن به چيزهايي كه زجرت ميده...به نگاههايي كه داغونت ميكنه ..خيلي سخته ، سختر از هر چيزي كه فكرش و كنيم.حالا اگه اون نگاه ها هر رز برات پيش بياد...هر روز ببينيشون..چقدر زجر آور اشكي كه هر رو به خاطر چيزي كه نمي دونيم بباره...از اون بنتر اينه كه بالاي پلكت از اشك زياد كبود بشه اما بازم نتوني حرفت و بهش بگي...و بازهم اشك ميريزي..ترس عجيبي داره تپش قلبم..تند ميشه آروم ميشه و حالا تير ميكشه و صداش داغون ترم مي كنه و نمي خوام داغونم كنه چون اون ميفهمه صداش و داغون تر ميشه كه نمي خوام حسش كنه آخه اون از دردم درد ميكشه...
خدایا این بود تقدیر؟آره عزیز دلم؟باشه...هر چی شما بگی.. فقط...فقط چند تا سوال ازت دارم ...آخه چرا من؟چرا همش من امتحان بشم خدا جون؟کجای دلم جاش بدم این همه رو...مگه یک قلب چقدر جا داره؟مگه یک قلبی که روزی ۱۰۰۰ بار تیر میکشه جای باریدن داره... خدایا به آسمون ابریت که دلم باهاش میلزره قسمت میدم کمکم کن تا اونی که بهت گفتم و پیدا کنم... میدونم از سر اون حرفی که بهتون زدم داری منو امتحان میکنی...اما خدایا بهم صبرم بده در برابرش... خدایا مگه رفتن توی صحنه انقدر سخته که باید خودم و ویرایش کنم تا بیام داخل؟ پارسال میخواستی چی رو بهم نشون بدی؟امسال میخواستی چی بگی بهم خدای من؟عزیز من... مگه من کی هستم؟یک بنده حقیر که توان حرف زدن نداره... مگه هدف ما...راه ما این نیست که به خدا نزدیک بشیم...پس چرا بهم میگه چون تو خیلی معنویتت بیشتر ...من نمی تونم... خدایا این چندیمن دفعه هست که یک نفر این حرف و میزنه؟منم آدمممااااا... به خدا داشتم میترکیدم ...اگه نمی نوشتم میمردم...خفه میشدم... چشمام شده مثل رودخونه ای که همش خشک میشه و یک دفعه جاری... به خدا سخته...کاش یک لحظه جای من بودی و میفهمیدی... خدایا ادامه میدم...به راهت...به راهمون ...به این راهی که دارم میرم ایمان دارم پس کمکم کن... و دوباره این جمله زیبا رو میگم تا دوست جونم بدونه...انقدرا هم سخت نیست تا با سرنوشت بازی کرد...مگه الکی بود که تو اومدی تو زندگیه من یا برعکس من !اون بالا یکی یک چیز میدونسته که انتخاب کرده کی جاش کجا باشه...عزیز من...دیگه اون جمله رو نگو...شاید تو چیزهایی داشته باشی که من ازت یاد بگیرم..و بازهم برعکس... من هیچ وقت به هیچ کس!وابسته نمی شم و نمی زارم کسی بهم وابسته بشه...حتی اگه عاشق بشم مثل... اون جمله رو بگم برم...که همیشه چار ساز زندگیم بوده...شاید تکراری باشه اما پر معنی... عمق نگرانی ما بیانگر فاصله ما با خداست... التماس دعای ظهور... یا مهدی(عج ا...) به نام خالق ضامن آهو سلام به آقايي كه تمام زندگيم و مديون شما هستم... سلام به آقايي كه تك تك قدم ها رو با ياد او برداشتم... و سلام به امامي كه تاريخ زيباي ۸/۸/۸۸ به نام ايشون ثبت شد...و امروز براي حضرت جواد روزي پر بركت است با قدوم ضامنش... آقاجون خيلي وقته پست جديد نذاشتم چون وقت نمي كنم...و الانم فقط به عشق شما اومدم و مينويسم.. اول بگم اينو كه نزديك ۲ ماه ميشه منو دعوت نكردين آقا جون..و من ۲تا كارت دعوت ميخوام يكي مشهد و يكي كربلا... منتظرم پس... دوم ايمكه يك تشكر بدهكارم بابت همه راه هايي كه بهم نشون دادين و منو به بي راهه نكشيدين...ممنونم ازتون ...اميدوارم با كارهام بتونم جبران كنم.. خيلي نوكرتيم... كمكم كنيد تا داستاني كه مي نويسم زود تر تموم بشه... ديگه فقط همين... عيد همگي مبارك ميسپرمتون به بي بي زهرا يا علي بن موسي الرضا امروز دبير طراحي گفت:بچه ها ..احساسات خودتون رو بيارين روي كاغذ ...هر چي مياد توي ذهنتون بكشين...من هر چي فكر كردم گفتم فكرايي كه هميشه مي كنم و ادامه بدم....با اون آهنگ احسان خواجه اميري كه كلي خاطره باهاش دارم...ديگه مغزم ارور ميداد..خلاصه اون چيزي كه كشيدم به نظر خودم افتضاح بود...(نمي دونم معلما چرا هميشه طرح هاي زشت و انتخاب مي كنن)ولي طرحم از نظر معلمه بهترين شده...نمي دونم چرا...آخه چي بود اون!با خودم گفتم توي اين دنيا همه چيزش با هم فرق داره و برعكس..آدم هاي كه اين همه كار زشت مي كنن توي عمرشون بعد يك دفعه توبه مي كنند...جاشون پيش خدا عزيزتره...شايد اينجوري بيشتر حس مي كنن مزه عاشق بودن رو... اما دوباره رسيدم به وسط ؛ گفتم خدايا پس اونايي كه وسط ماجرا زندگي مي كنن چي ميشن؟اونا عزيزترن يا اونايي كه توي حاشيه هستن... اون صدايي كه هميشه مياد توي دلم بهم گفت...وسط ماجرا...... آخه اونا نه ريا دارن نه چيزي...به جاي دل شكستن دل بدست ميارن...به جاي تند تند نماز خوندن با تمام وجودشون ميرن پيش خداشون...به جاي ريختن مو توي صورت و هر گناه ديگه اي...سعي مي كنن بهترين باشن پيش خداشون...اما اونايي كه توي حاشيه هستن و به فكر قر و فرشون...اونا چي؟كجاي دل خدا هستن؟نمي دونم شايد اونايي كه به ظاهر خودشون رو اونجوري نشون ميدن دلشون از 100 تا آخوندي كه الان 1000 تا غلط مي كنن پاك تر باشه...خدايا من از كدوم از اينام؟خدايا كمكم كن تا حاشيه نشين نباشم...دوست دارم وسط كاغذم رو پر كنم دوست ندارم با مداد ب8 پرشون كنم ميخوام با گواش سفيد صفحم و پر كنم .خدايا نزار توي حاشیه باشم. خدايا كمكم كن اي بهترين نقاش... سلام
یک ماهی میشه این بلاگفا با من لج افتاده...قسمت نظرات که تعطیله اصلا...دلم برای حرفاتون تنگ شده بود...اصلا هم حوصله نوشتن نداشتم ...نه وقتش و داشتم... الانم باید زود برم که ۱۰ تا کاغذ آچهار و کالک و اینا منتظرم هستن.... ببخشین اگه بهتون کم سر می زنم با اصلا نمی زنم برام خیلی دعا کنین شدیدا به دعا نیاز دارم... آرزوی بهترینها رو براتون دارم در پناه حق یا علی خدا جون...تموم شد؟همین چند روز پیش بود که پست گذاشتم برای وبلاگ!به همین زودی رفت؟باورم نمیشه اشکال نداره...حتما حکمت اینجوری بوده اگر بنده «خدا» مىدانست كه در ماه رمضان چيست [چه بركتى وجود دارد] دوست مىداشت كه تمام سال، رمضان باشد. خوش به حاله اونایی که ماه رمضون و لمس کردن...درک کردن...فهمیدن آی خدا...سخته ...باور کن نمی دونم تو این ماه برات چه بنده ای بودم؟حتما که به اندازه بنده های خوبت نمیرسم... اما میدونم که شب های قدر بخشیدیم...میدونم ...خودت گفتی خدا جون... امیدوارم خداوند از همه قبول کنه...
ترجمه فرازهایی از مناجات ابوحمزه ثمالی و یک صوت بسیاز زیبا که اگه گوش نکنین از دستتون رفته... این از لینک صوت:فرازهای از مناجات ابوحمزه ثمالی در ادامه مطلب میتونین ترجمه فراز رو مشاهده کنین امشب دستانم را به سوي او كه بزرگترين است دراز مي كنم و مي گويم الهي اشك هايم را بپذير با تمام گرد و خاكش... آري ميدانم ...ميدانم آسمان دلم آنقدر كوچك است كه اشك هايم را جاري نمي سازد ؛ بغض مي كند اما نمي گريد... خدايا امشب از درگاه شما مي خواهم ... امشب چنيدين قرآن بالاي سر بگيرم تا من را ببخشي؟! خدايا مي گويند ارحم ااراحمين هستي... خدايا كدام صفحه قرآن را باز كنم ؟دلم مي خواهد چشمان خونينم نظاره گر تمام آياتت باشد...خدايا امشب كجا بروم ؟جواب دلم را چه بدهم؟به او چه بگويم؟از نگرانيم... دلم مي خواهد تمام چادرم خيس شود از اشك.... كدامين شعرها را برايش بخوانم تا آرام گيرد.... مي گويم:من آن ابرم كه هواي گريه دارد...مي گويد:من آن تك ابر سرخم كه دلش آرام ندارد... امشب اشك هايم مي خواهد با چشمان ترم عشق بازي كند... دستانم را ،چشمانم را،دلم را به طرف آسمانت مي برم تا بگويم دلم آشوب است...بي قرار است. با دستان پاكت نوازشش كن تا آرام گيرد... امشب آمده ام تا بگويم ، به خاطر تمام لحظه هاي بدي كه گذراندم من را ببخشي... مي گويند در اين شب ها دعا برآورده مي شود. پس مي گويم حرف دلم را...حرف دلش را...حرف دل هاي بي قرار را... خدايا...توي اين شب ها همه براي ظهور نور،ظهور منجي عالمشان ،دعا مي كنند دعايشان را مستجاب كن... مانده ام خدايا...كه چرا هميشه آسمان ِدلش با بعضي از بندگانت هم نوا مي شود...بغض امروز آسمان دواي درد دل هاي شكسته است...مي خوانمت آسمان ...براي بغضت ....براي بغضمان...براي بغض هايشان...كه امروز هر دويمان دلي شكسته داريم... خدايا امشب دل هايي هست كه صداي شكستنش ، قلب ها را مي لرزاند...خدايا جواب دل هايشان را ده... از همه محبت ها و مهربونيات ممنونيم خدا جون...خيلي شرمندمون كردي تو اين چند روز... امشب براي تو مي خوانم يا ارحم اراحمين... و مي گويم:الهي العفو.... امشب می گم: سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب... بسم الله الرحمن الرحیم...انا انزلناه فی لیله القدر-و ما ادرئک ما لیله القدر-لیله القدر خیر من الف شهر-تنزل الملائکه و الروح فها باذن ربهم من کل امر-سلام هی حتی مطلع الفجر
يا علي
تشکر: از دوستانی که نظرشون رو میگن واقعا سپاسگزارم.اون تیکه ای که گفتین رو برداشتم...درست می گفتین خدا رو نباید با عشق دنیایی مقایسه کرد...ولی من کوچیک بودمو نفهمیدم اینو... خدا انقدر بزرگه...انقدر مهربونه...انقدر منو شرمنده کرده با مهربونیاش که دیگه خجالت زده ام...من چی کار کردم براش؟من برا خداا چی کار کردم؟در ازای این همه محبت!؟فدای خدای مهربون ...کاش قدرشو بیشتر بدونم... اینجاش باحاله که مسابقه میس بزاری توی سحر با دوستات...(فکر کنم سحرها و نزدیک افطار نزدیک ۳۰ تایی میس میندازم ) چه لذتی داره سحرا شبکه یک مجری برنامشون بره روی مخ آدم...بیچاره انقدر خوابش میاد دیالوگای نویسنده رو جابه جا میگه...برا اونم دعا کنین. چه لذتي داره حدودا 18 ساعت به عشق بك معبود بزرگ گرسنگي رو تحمل كني.... چه لذتي داره به خاطر همون گرسنگي دلت نياد سخن آلوده اي را ذكر كني... لذت داره وقتي به ياد كودكان گرسنه ؛ گشنگي بكشيم ... لذت داره وقتي لبانت خشك باشه و تشنه باشي و به ياد اربابي بيفتي كه تا لحظه آخر لبانش خشك بود و آب نخورد... لذت داره كه نمازت و به عشق روزت اول وقت بخوني.. چه لذتي داره وقتي با دهان روزه نام خدا رو بر زبان مي آوريم. لذت داره وقتي صداي ربنا مي آيد و ما سفره عشق رو بر پا مي كنيم... وقتي دقايقي مانده به اذان و دلت نمي خواد ديگه روزت و بخوري... لذت داره وقتي 2 ماه شعبان و رجب و روزه گرفتي و به استقبال ماه عشق ميري... زيباست وقتي قبل از باز كردن روزمون براي همه دعا كنيم براي ظهور آقامون دعا كنيم براي عاشقا دعا كنيم براي جوونا ...براي مريضا...براي... اوج لذت و مي توني اينجا پيدا كني كه قبل باز كردن افطار پاشيم و نما زمغربمون و بخونيم... و بعد براي باز كردن افطار خرمايي بر دهان ميزاريم و بازهم به ياد كودكي كه گرسنه در گوشه خيابان نشسته ميفتيم.... اون موقع كه كسي بهت ميگه قبول باشه تورو خدا براي منم دعا كن حالا كه روزه اي...اون موقع چي لذت نداره؟! وقتي قبل اذان دلت شعله زردي آشي چيزي بخواد و بعد نزديك اذان زنگ خونتون در مياد و ميگن بفرمايين نذريه... اين ماه مبارك بر همگان مبارك یک عذر خواهی به دوستان بدهکارم...ببخشید که دیر سر زدم بهتون..ایشاا.. جبران می کنم. التماس دعا يا علي بسم رب المهدي ميلاد منجي عالم بشريت مولامون ٍصاحبمون آقامون رو به پيشگاه مقدس حضرت ولي عصر وتمامي عاشقانش تبريك و تهنيت عرض مي كنم. امروز يك حس خاصي درونم و گرفته با بقيه روزا متفاوته شايد چون تولد آقامونهٍ شايد چون تولد صاحبمونه ٍ گفتم صاحبمون ياد يك چيزي افتادم ٌ ديروز با يك بنده خدايي حرف مي زدم مي گفت : ميدوني چرا انقدر ما مشكل داريم؟چرا انقدر توي اين دنيا دلتنگيم..چون صاحب ندارم چون آقامون نيست كه كمكمون كنه! گفتم : ما صاحب داريم خوبشم داريم گفت: پس چطور ؟چرا ما نمي بينيمشون؟ گفتم : چون خدا هنوز نخواسته...هر وقت خداوند عنايت كنه حتما ایشون ظهور مي كنند و چشم همه عالمیان به قدومشون روشن ميشه. اون بنده خدا راست ميگفت...خوب حرف دلش بود...ما كه نمي بينيم صاحبمون رو ، ولي حسش كه مي كنيم ؛ كجا حس مي كنيم؟ توي قلبمون ؛ توي دلمون ؛توي نفسامون...وقتي حس مي كنيم كه هميشه برای ظهورش دعا كنيم ...توي هر نفسمون به يادش باشيم.جمكران كه ميريم نماز معرفت بخونيم...نماز امام زمان بخونيم... اون وقته كه ديگه دلمون نميگيره واسه تنهايي...ديگه نميگيم كه صاحب نداريم... امشب هر جا كه هستين براي ظهور مهدي صاحب الزمان دعا مي كنيم از ته قلبمون... و در آخر بار ديگه نيمه شعبان رو تبريك ميگم . تنها نه حجم سفره بي نان مان تهي است سيد ما مولاي ما دعا كن براي ما.... يا علي حضرت علی اكبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان،سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است.او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم بود . و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد. أنا عَلی بن الحسین بن عَلی نحن بیت الله آولی یا لنبیّ أضربكَم با لسّیف حتّی یَنثنی ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ وَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی تَاللهِ لا یَحكُمُ فینا ابنُ الدّعی منبع:گوجه جان |
نام:زهرا
پست الکترونيک salam آرشيو وبلاگ
دوست داشتن گناه است؟ آرشيو پيوندهاي روزانه
هفته چهارم آبان 1388 هفته دوم آبان 1388 هفته سوم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته سوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته دوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته سوم اسفند 1386 هفته دوم اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته سوم دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386
آسمان دل شکسته عاشقی از دریا مقاله های جالب
آسمان دل شكسته مقام معظم رهبري شبكه خبر دانشجو فارس الحجار نوجووون ايروووني ققنوس انتظار بگذار دوستت بدارم ديگه نمي دونم چي بايد بگم... گنبد طلای امام رضا شهردل لقائم "عجل الله تعالی فرجه دل شکسته افرند فریاد دانشجو دانلود همه چیز قلب شکسته منتظر تئاتر هرمزگان یا ارحم الراحمین سفیران عشق (ش)عاشقانه يا اباصالح المهدي (سميه خانوم) زیر آسمان آبی خدا آدمك برفي با ستاره ها(نجمه كوچولو) مشكوه آرزوي باراني حاج احمد آموزش فتوشاپ ماجراهاي من و مادر شوهر جانم عكاس مسلمان آجي رضوان می نویسم تا بخوانی(بي تا جون)
monesam khoda
پشتيباني
|